حالا تا روزها باید زمزمه کنم که به دیوار خوردم و التماس کنم که دری به من بدن. شاید بشه گفت این سومین شکست جدی زندگیم بود. شاید دومیش. نمیدونم. حالا با ترسی زیادِ زیادتر از قبل پیش به سوی آیندهی گم و ترسناک و شکستهای جدید...
برچسب:
نویسنده: ماهان حکیمی
برچسب:
نویسنده: ماهان حکیمی
برچسب:
نویسنده: ماهان حکیمی
دلم نه برای خودت، برای حال و هوات تنگ شده. کاش میشد همهی فکرا و آدمای این چندماهه رو بذارم یه گوشه و برگردم به روزای تو..
برچسب:
نویسنده: ماهان حکیمی
+ چقدر میشینی فکر میکنی تا به این نتایج میرسی خدایی؟
- خداییی خیییلی
+ علاف کی بودی تو؟
- علاف تو
+ ...
برچسب:
نویسنده: ماهان حکیمی
تنهاییِ عجیبِ جدید و بیخبریِ زشتِ ترسناک و اتفاقای بیخودِ خندهدار و حرفهای دروغِ بیمعنی... یه کاری کردن که دیگه حتی گریه هم حالم رو خوب نمیکنه و دو سه روزه فهمیدم که فروغ نوشته:
نمیتواستم، دیگر نمیتوانستم
صدای پایم از انکار راه برمیخاست
و یأسم از صبوری روحم وسیعتر شده بود
و آن بهار، و آن وهم سبز رنگ
که بر دریچه گذر داشت، با دلم میگفت
"نگاه کن
تو هیچگاه پیش نرفتی
تو فرو رفتی"...
برچسب:
نویسنده: ماهان حکیمی
مدتها فکر میکرد فاصلهش با آدمهای دور و برش شبیه فاصلهی زمین تا آسمونه. تا اینکه فهمید آدم بزرگی معتقده که آسمون از یک سانتی متر بالای سطح زمین شروع میشه. حالا دنبال یه معیار جدید برای اندازهگیری این وسعت نامحدوده.
برچسب:
نویسنده: ماهان حکیمی
سونوگرافیم رو که نشونش دادم گفتم خب دکتر الان چیکار کنم؟ عینکشو روی دماغش زد بالا و گفت شوهر کن :))) منو مرجانم کف استیشن بودیم از خنده :)
برچسب:
نویسنده: ماهان حکیمی
برچسب:
نویسنده: ماهان حکیمی
یه مشت گرگِ خراب که تنها فکر توی کلهشون دریدن همدیگهس، جمع شدن دور هم و جامعه ساختن..
برچسب:
نویسنده: ماهان حکیمی
دوستت دارم گفتنهای الف زشتترین شوخی زندگی با منِ این روزهاست... .
برچسب:
نویسنده: ماهان حکیمی
گفته بود هر روزِ دو هفتهای که دانشگاه نمیاومدی من میرفتم یه گوشهی حیاط میشستم و گریه میکردم.
گفته بود میدونم از این کارا خوشت نمیاد اما فقط بخاطر خوشحال کردن تو و اینکه دور هم باشیم و خوش بگذره، تصمیم گرفتم روز تولدت سورپرایزت کنم.
گفتم تولدم مبارک...
برچسب:
نویسنده: ماهان حکیمی
مثلا من عکس سنتورم رو استوری میکردم و پنج دقیقهی بعدش اون توی یک صفحهی بنفش مینوشت: باز شو تا پرواز، سبز باش از آواز. آشتی کن با رنگ، عشق بازی با ساز...
پ.ن: شعرِ شهریار قنبری
برچسب:
نویسنده: ماهان حکیمی
مثلا ادامهدار بشه و کار بیخ پیدا کنه و تهش شرایط جوری نشده که من بتونم یا دلم بیاد که انتقام حال بد اون روز صبحم رو از هر دوشون بگیرم و یک عالم رو خبر دار کنم که: این منم...
برچسب:
نویسنده: ماهان حکیمی